السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

67

تفسير الميزان ( فارسي )

كثير ارشاد مىكند ، و ليكن جنس بشر عجول است و به خاطر همين عجله اش ميان خير و شر فرق نمىگذارد ، بلكه هر چه برايش پيش بيايد همان را مىخواهد و در طلبش برمىخيزد ، بدون اينكه خير و شر را از هم جدا نموده و حق را از باطل تشخيص دهد ، در نتيجه به همان نحوى كه عاشق خير است ، شر را نيز به همان وجه طلب مىكند ، و همانطور كه بايد بر سر حق سر و سينه بشكند بر سر باطل هم مىشكند . سزاوار نيست كه انسان دستخوش عجله گشته و هر چه را كه دلش خواست و اشتهايش طلب كرد دنبال كند و هر عملى كه ارتكابش برايش ممكن بود مرتكب شود ، و تا آنجا كه تيغش بريد ببرد ، و آن گاه اين معنا را بهانه كند كه خدا برايم فراهم كرد و اگر او نمىخواست نمىگذاشت من اين كار را بكنم ! درست است كه شب و روز دو آيت الهىاند ، و هيچ وقت در يك حال نمىمانند ، بلكه خدا با آيت شب آثار روز را از بين برده و حركات موجودات را متوقف و ديدگان را به خواب مىبرد ، و بر عكس با آيت روز قوا را بار ديگر بيدار نموده و مردم به طلب فضل پروردگارشان به جنب و جوش در مىآيند ، و با اين شب و روز عدد سالها و حسابها را در دست دارند . و درست است كه اعمال خير و شر همه به اذن خدا در عالم وجود تحقق مىيابند و همه آنها با قدرتى براى آدمى مقدور است كه خدا به آدمى داده است و ليكن اين معنى باعث نمىشود كه اعمال خير و شر ، هر دو براى آدمى جايز شوند ، و انسان هر چه را كه هوس كرد با عجله و سراسيمه دنبال نمايد ، و بدون هيچ احساس مسئوليتى مرتكب هر عملى - چه خير و چه شر - بشود و همانطور كه در اطاعت خدا آزاد است معصيت خدا را هم آزادانه مرتكب شود . بلكه واجب است اعمال شر را مانند شب تاريك كننده دانسته و نزديكش نشود و عمل خير را مانند روز بينا كننده دانسته انجامش دهد ، و با انجام آن فضل پروردگار خود را جستجو نمايد ، اميدوار باشد كه خدا به پاداش آن سعادت آخرت و رزق كريمش مرحمت فرمايد آرى عمل آدمى گريبانگير آدمى است و تا او را به سعادت و يا شقاوتش نكشاند دست بردار نيست و آنچه مىكند آثارش به خود برگشته و به غير خود نمىرسد ، و كسى را به جاى خود نمىگيرد . اين آن معنائيست كه از سياق آيه استفاده مىشود و با در نظر گرفتن آن ، چند نكته روشن مىگردد : اول اينكه : اين آيه و آيات بعديش در مقام توبيخ و ملامتند و همانطور كه قبلا اشاره